جمهوری اسلامی، رژیمی ورشکسته در همه عرصه ها

برای نشان دادن میزان آشفتگی و سردرگمی سیاسی دستگاه رهبری جمهوری اسلامی، شاید ذکر همین یک موردی که روز یکشنبه ۱۶ تیرماه در مجلس اسلامی اتفاق افتاد، کافی باشد. در این روز محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه در جلسه علنی مجلس اسلامی، برای ارائه گزارشی درباره مسائل سیاست خارجی رژیم حاضر شد و در دفاع از عملکرد دیپلماسی و سیاست خارجی دولت روحانی سخنانی ایراد کرد. در این سخنان وی اوج فلاکتی را که امروز در مناسبات جمهوری اسلامی با جهان خارج بوجود آمده است، به عنوان دست آورد دیپلماسی دولت روحانی قلمداد کرد. همزمان تلاش کرد با بالابردن غلظت “غرب ستیزی” خود، چاپلوسانه دل نمایندگان “اصولگرای” مجلس را هم به دست آورد. وی گفت: “مگر هفته قبل ندیدید که بنده در شورای امنیت سازمان ملل متحد چگونه در مقابل سیاست های آمریکا ایستادم. ما  در یک کشتی نشسته ایم و همه ما باید  در برابر آمریکا بایستیم.” وی با افتخار از اینکه در تعیین سیاستهای منطقه ای همواره مطیع “قاسم سلیمانی” بوده است، سخن گفت و برای اثبات سخنان خود، سران حزب الله و حماس و حشد شعبی را به شاهد گرفت و گفت:  هر هفته با هم نشست داشتیم و هماهنگی می کردیم. سیاستهای منطقه ای با هماهنگی یکدیگر بود و آنهایی که ایشان، سیدحسن نصرالله و مقاومت عراق و لبنان و فلسطین را می شناسند و با آنها دمخور هستند، می دانند که روابط ما چگونه بود”. اما وقتی جواد ظریف از جانب نمایندگان جناح مخالف به دروغگوئی متهم شد، دست به ذخیره مدالهائی که از خامنه ای گرفته بود  برد و به یاد مخالفانش آورد که که در نزد رهبر به “صداقت و شجاعت” شهرت دارد. وی توضیخ داد که : “حرف ها و توهین ها را به جان می خرم، اما شما به من ذلیل گفتید در صورتی که رهبری به من شجاع گفتند، به من دروغگو گفتید در صورتی که رهبری به من صادق گفتند.من ابزار دست و مطیع کامل فرمایشات شخص اول نظام هستم و هرچه کرده‌ام با نظر مساعد ایشان بوده و مفتخر به تحسین و تمجید ایشان هستم.”

در اینکه جواد ظریف و روحانی و دیگر کارگزاران دولت، در مقابل نظامیان و سپاه پاسداران مهره های زبون و بی اختیاری هستند که امروز دیگر نمی توان آنها را حتی” تدارکات چی”، لقبی که شاید تا حدودی می توانست برازنده دولت خاتمی در ۲۰ سال پیش باشد، نامید، شکی نیست.  اینکه دیپلماسی جمهوری اسلامی مانند اقتصادشان، سیاست و ایدئولوژیشان ورشکسته است، این هم از روز روشن تر است. اما بر خلاف ادعای بعضی از نمایندگان خود گمارده مردم در مجلس اسلامی در جلسه علنی روز یکشنبه، این ورشکستگی نه فقط محصول عملکرد دولت روحانی و دولتهای قبل از او، بلکه حاصل کار مشترک کل هیئت حاکمه ایران اعم  از نظامی و غیر نظامی، طی چند دهه گذشته است. تنها حرف حساب جواد ظریف خطاب به نمایندگان مجلس این بود که به یاد داشته باشند: “همگی در یک کشتی نشسته اند”، یعنی اگر حواسشان جمع نباشد، همگی با هم غرق خواهند شد.

در میان کارگزاران بالای رژیم کم نیستند کسانی که بیش از  هر کس دیگری بر ورشکستگی کامل رژیم شان واقف هستند و غرق شدن کشتی رژیم اسلامی را انتظار می کشند. تمام تلاش آنها در واقع بر این است که بلکه زمان آنرا به تاخیر بیاندازند. یک مرور کوتاه نشان می دهد که این ورشکستگی در همه زمینه ها به صورت واقعیتی غیر قابل انکار در آمده است :

  • جمهوری اسلامی نتوانسته است به نیازهای نظام سرمایه داری ایران جواب بدهد و سرمایه داری ایران را آنگونه که نیاز این نظام است، در سرمایه جهانی ادغام کند. اقتصاد سرمایه داری ایران تمام چهل سال گذشته را در بحران سپری کرده است و جمهوری اسلامی در راس یک اقتصاد آشفته و ورشکسته قرار داشته است. بدون دلیل نیست که جمهوری اسلامی طیف وسیعی از اپوزسیون بورژوائی را بر علیه خود بسیج کرده است.
  • در سطح دیپلماتیک جمهوری اسلامی نتوانسته است در بلوک بندی های جهان سرمایه داری جای نسبتا با ثباتی برای خود پیدا کند و مانورهایش بین شکافهای جهانی بدون نتیجه مانده است. سیاستهای منطقه ای رژیم که با صرف سالانه دهها میلیارد دلار اداره می شود به شکست و عقب نشینی گام به گام در سوریه و عراق و… منجر شده است.
  • رژیم اسلامی به نام مستظعفان قدرت را قبضه کرد، اما بیش از ۷۰ درصد مردم این جامعه را به زیر خط فقر کشاند. در گسترش آسیبهای اجتماعی، در نابودی محیط زیست، در بالابردن میزان مرگ و میر و ویرانی ذر حوادث مختلف، سرآمد جهان شد.
  • در طول چهل سال گذشته هر آنچه در توان داشتند بکار گرفتند تا باور، اخلاق، رفتار و کردار مردم را با سازماندهی انواع ارگان های خرافه پراکنی و به ضرب انواع دستگاه های سرکوب و اختناق، مطابق الگوهای خود سازمان دهند، اما امروز شکست خود در این عرصه را با چشمان خود تجربه می کنند. بیش از ۴۰ سال با بکار بردن تمام ابزارهای سرکوب تلاش کردند پوشش اجباری را به زنان و جوانان تحمیل کنند، ورزش و موسیقی و ماهواره و هر آنچه را که بوئی از تمدن داشت ممنوع کردند، اما قدم به قدم در برابر آن عقب نشینی کردند و امروز به شکست سیاست خود در این زمینه ها اعتراف می کنند.
  • زندان ها و شکنجه گاهها را از شریف ترین و شایسته ترین انسان های این جامعه انباشتند و چوبه های دار را برپا ساختند و زنجیر وار مخالفان را به قتل رسانند؛ اما نتوانستند صدای پیشروان و مبارزین این جامعه را خفه کنند و ناچار شدند که مدام زندانهای بیشتری بر پا دارند. مورد نفرت توده محرومان جامعه قرار گرفتند و با شورشهای اجتماعی گسترده و سراسری روبرو شدند.

واقعیت این است که رژیمی این چنین بیگانه با این جامعه، این چنین ورشکسته در همه زمینه ها، این چنین مورد نفرت اکثریت مردم، بیش از حد تصور دوام آورده است و پایان عمر پر از جرم و جنایتش نزدیک است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *