خط تکرار مداوم خشونت علیه زنان

#کانی_کرم_پور

در ادبیات فرهنگی شیعه ، اصطلاحی رایج شد که بعد ها باعث پیروزی این باور ارتجاعی در سال ۵۷ شد. هر چند تمامیت شعار ساخته شده از این اصطلاح و تمام نتایج آن جز ترویج خرافات و ستم بر جامعه ما نبوده است، اما یک نکته محوری می توان از آن آموخت. آن شعار این بود : کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.

بیست و چندم نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان بود، روزی که نماد مبارزه بین المللی علیه تبعیض، نابرابری، خشونت و ستم جنسیتی در سراسر جهان، حداقل در قالب “نام گذاری” است. خشونت بر زنان امری تصادفی نیست، خشونت جایگاهی ساختاری در سرمایه داری چه در دوران آغازین که با توحشی جهان گستر تنها به بلعیدن می اندیشید و چه اکنون که با صورتگی از حقوق بشر همان اقدام های برده وار خود را لعابی تازه بخشیده به خصلت هویت بخش آن تبدیل گشته و نیروی حیات بخش این نظام مرگ آفرین بوده است. این تنها پرده ای از سایه میراثی  هزاران ساله از ستمی است که بدیهی انگاشته شده است. ضد ارزشی است که هنجار پنداشته می شود و حماقتی است که جامه عقل پوشیده است. قطعنامه‌ی ۱۳۲۵ تنها روزنه ای از خشونت های هزار ساله را محکوم نکرد، بلکه ثابت کرد که تمام این سیستم هم،  سالیان دراز این موضوع برایش هیچ اهمیتی نداشته و با تصویب قطعنامه ای که سازوکارهایی برای تضمین به عمل درآمدنشان هم نیست ، تنها می خواهد تسکینی به زخمی دهد که دیرزمانی است عفونی شده است.

آنچه در بالا نشان داده شده مربوط به جهانی است که متمدن پنداشته می شود و این تنها صحنه ی بخشی از جهانی است که از توحش مضاعف دینی تا حدی رهایی یافته است.  اما داستان در گوشه دیگر جهان به تمامی دیگر گونه است و حتی این حداقل های انسانی  هم در آن یافت نمی شود. حاکمان اسلامی در ایران خود مروج اصلی تبعیض، نابرابری جنسی و خشونت علیه زنان در جامعه هستند و وجودشان انکاری بر حق زیستن “غیرمردان” است.  اینان که با تکیه بر آموزه ها ی اسلامی، سنت های واپس گرایانه و ارتجاع دینی، سعی دارند راه بهشت وعده داده شده و مردانه ی خود را از فشار بر زنان و نردبان های تعالی شان را از استخوان های آنان بسازند،  تلاش می کنند، خشونت علیه زنان را به امری عادی و فرهنگ پذیرفته شده و غیرقابل تغییر در خانواده و جامعه معرفی کنند.  براساس واقعیت های موجود و عینی، که چشم های خیره شده بر ناکجاآباد خدایی آنان توان دیدن آن را ندارند، سیاه بختان، سیاهروزی که با جرم زن بودن به دنیا آمده اند و به جرم زن بودن از دنیا رفته اند ، همچون؛  رومینا ی۱۳ ساله، فاطمه ی ۱۹ ساله، ریحانه ی ۲۵ ساله، حدیثِ ۱۰ ساله، سمیه  ی ۱۸ ساله که دیدگانشان بر زندگی فروبسته می شود و ناله هایشان حکم مناجات تعالی بخش نظام را یافته اند. اینها اسامی تنها پنج نفر از کسانی هستند، که در آمار بیش از ۴۵۰ زن و دختری جا می گیرند که تنها در سال جاری به دست اعضای خانواده خود تحت نام “ناموس” به قتل رسیده اند.

تمامی زن هایی که قربانی اسید پاشی و قربانی ترویج فرهنگ ارتجاعی و مردسالارِ رژیم  ولایی شده اند، همانندِ دختر آبی ، میترا و صدها زن دیگر که هر روز و هر ثانیه قربانی انواع و اقسام خشونت های خانگی، اجتماعی و دولتی می شوند و بیشتر اوقات در سکوتی جانکاه زندیگشان رو به تباهی می رود، قتل های ناموسی از جمله فجیع ترین نوع اِعمال خشونتِ علیه زنان است. خشونتی که قربانیان آن ، زنان و دخترانی هستند که به دست اعضای خانواده، شوهران، پدران و برادرانشان، گاهی حتی با یک سوءظن کشته و به قتل می رسند. پدیده ناموس اگر چه در نگاه اول به نظر می رسد که ریشه در سنت و فرهنگ مردسالارانه جامعه دارد، اما می بینیم که جمهوری اسلامی نه تنها بازدارنده آن نیست بلکه به طور غیر مستقیم  از آن حمایت می کند. رژیم مرتجع و تا مغز استخوان مردسالار جمهوری اسلامی براساس قوانین ارتجاعی خود در پی هر قتل عمدی ، به دنبال اجرای حکم قصاص است. اما در سیستم قضایی این رژیم قتل ناموسی از جمله قتل های است که آن را نمی شناسد. تعریفی از آن ندارد و حتی تعاریفی که در قانون اساسیِ نیم بند خود نیز، از این پدیده به عنوان جرم انگاشته، آن اندازه تبصره و الحاقیه و راه فرار برای مردان و به قول خودشان، ولی امر زنان وجود دارد، که عملا انتظار هیچگونه بازدارندگی از این قوانین نه تنها نمی رود که این خود قوانین هستند که راه را برای هر عدالتی بسته اند. یعنی ما با پدیده ای روبرو هستم که نهادی که می باید خود حامی و ناجی باشد، بیشتر تبر به دستِ جلاد ده و تیرِ خلاص زن بر هر قربانیان این خشونت ها هستند. هر چند ورود به این بحث ها می باید جدی تر از این صورت پذیرد و با ادبیاتی حقوقی تر و با منطقی روزنامه نگارانه تر تحقیق را پی بگیرد، اما من معتقدم که فارغ از “احساس همسرنوشتی” با کسانی که روزانه در مصاف این ستم هستند، نه می توان آن را درک کرد نه قدمی برای تغییری

برداشته خواهد شد. کم نیستند مقالاتی که در روزهایی با مناسبت هایی از این قبیل سعی دارند با آمارپراکنی عمق و وسعت فضای این تبعیض سازمان یافته را در کشور ما نشان دهند، اما تمام این آمار اگر قرار است که تنها به گزارشی روتین از معضلات خاتمه یابد، نه تنها مجال و فرصت دگرگونی این وضعیت ها را فراهم نمی کند که در روزمرگی اتفاقات، به جانمردگی رویدادها می انجامد. قصد تغییر و توصیف و آرزوی آن، دو مقوله جداگانه هستند و این مرز میان کسانی است که رویدادمحورانه “اصل ستم و تبعیض” در رابطه با زنان را می بینند و آنان که ژست دفاع از این امر را همچون شرط یک عقل سلیم و روشنفکر مابانه تلقی می کنند. بخش دوم نه تنها مخاطب این نوشته نیستند، که مورد تنفر نویسنده این سطور هستند.خط تکرار مداوم خشونت علیه زنان، در قالب های هر بار جدید ما را متوجه این امر می سازد که اراده ای برای ریشه کن کردن این تبعیض حتی در صادقانه ترین مدافعان آن نیز وجود ندارد. این تکرار باید به ما بیاموزد که چه منافعی در پشت تداوم این “سِتَم ساختاری” نهفته که بازتولید هر باره آن را “ممکن و ضروری” می کند. در واقع خشونت قانونی و اعمال شده بر زنان ایران و ترویج فرهنگ مردسالارنه از طرف حاکمان، عملا زمینه های اعمال انواع خشونت های مردان علیه کودکان و زنان را در محیط خانه و اماکن عمومی فراهم کرده است. جمهوری اسلامی مظهر اعمال خشونت علیه زنان است، لذا هرگونه مبارزه جدی برای حذف خشونت علیه زنان در ایران عملا با مبارزه علیه کلیت این نظام گره خورده است. همچنین برای محو کامل خشونت علیه زنان باید بر علیه مناسبات ظالمانه ای مبارزه کرد که زن ستیزی یکی از ارکان مهم این نظام سرمایه سالار نابرابر است و این به دست توانای طبقه کارگر که تنها مدافع صادق در این راه هستند که در ادامه این ستم و تبعیض و خشونت هیچ منفعتی ندارند، امکان پذیر است. در واقع نزدیک ترین متحد که احساس همسرنوشتی با جنبش زنان را می تواند به صورت منطقی و اخلاقی و انسانی داشته باشد، طبقه ای است که خود طبقه ای نیست.

در انتها به موضوعی که ابتدای این نوشته با آن آغاز شد، برمی گردم، که در برگیرنده یک پیام بود و آن اینکه تا زمانی که مبارزه بر تمامی زمان ها و مکان ها توسعه نیابد و یک مبارزه که در اینجا، مبارزه برای رفع ستم و تبعیض و خشونت علیه زنان است، بر تمامی روزها تسری نیابد و در همه مکان ها به امر ضروری ارتقا پیدا نکند، تنها در سال یک بار به یاد آن افتادن هیچ راهی را نمی گشاید. فراروی از یک سیستم آهنی، تنها با مشت های آهنی و در بازیابی و بازسازی اراده ه ای آهنین ممکن است.

۲۵/۱۱/۲۰۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *