×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
false
true
false

فریدون ناظری

یک:

بامدادان پچ پچی فریاد شد،

پر کشید و میهمان باد شد،

زمزمه در سطح شهر گشت آشکار،

خشم خفته از قفس آزاد شد،

موج زد در کوچه ها، بانک نهان،

خیز کرد و دشمن بیداد شد،

مشت کرد دستان زن بی واهمه،

استوار، چون قامت شمشاد شد،

پیر نالان  خمیده از ستم،

سرفراز چون سالمندی شاد شد،

یورش نورافکنان به تیرگی،

با نکویی در جوامع یاد شد،

آمدند از حاشیه بی بهرگان،

شهر از آوازشان آباد شد.

دو:

چون همه پیچک شدند در گرد هم،

جنگلی پر ریشه و بنیاد شد،

کار و نان بود و رهایی خواستشان،

مشت ها چون تیشەی فرهاد شد،

آن فسیل مذهبی اینرا که دید،

چون همیشه مظهر افساد شد،

کاسه لیسان را به خط کرد با کلام،

همزمان بر پول و دین اسناد شد،

هار و زخمین ناله کرد و داد زد،

 “خون بریزید!”و جلاد ارشاد شد،

در مقابل دشمنان ارتجاع،

“نه” بگفتند و صفی ایجاد شد،

مرگ بر ظالم سرودند همرهان،

جنگجو از گفتشان دلشاد شد،

مرگ گفتند بر خرافات و ستم،

سرفکنده قطب استبداد شد،

هر شعاری بود ضد جانیان،

سیل گشت و آفت اوراد شد.

سوم:

جنگجویان جوان پر ز شور!

گامتان خار دل شیاد شد.

من بنازم گامتان و شورتان،

که امید خلق بیفریاد شد،

ای زنان، رزمندگان بی نشان!

پایداری، عزمتان  نقاد شد

ضربەهای آیه و پول و دروغ

بی اثر بر سینه پولاد شد

چهارم

لالەهای سرخ بستان نجات!

نزد یاران پردلیتان یاد شد،

هر کجا خفتید ای رزمندگان،

بهر خلق دادخواه میعاد شد،

بذر جانبازی و اهداف شما،

در خیابان قوت آحاد شد،

تا شود آگه گروه  از رزمتان،

زندگیتان درس هر استاد شد،

چون شما محبوب بدید و رهنمون،

چونکه بستان از شما آباد شد،

آن خرفت آمر مرگ شما،

آبرویش بیشتر برباد شد،

پس به گورش می نهیم با سیستمش

چون شما، رزمنده، پرتعداد شد.

سوم دسامبر ٢٠١٩/١٢ آذر ٩٨ – زرگویز علیا

 

 

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false