سیمای آموزش و پرورش در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی

طی ۴۰ سال گذشته تسلط بر عرصه آموزش و پرورش همواره یکی از اهداف رژیم جمهوری اسلامی بوده است. رژیم برای تسلط بر عرصه آموزش و جلوگیری از شکست دین در مقابل علم، مدارس را به مکتب آموزش مذهب، خرافات و مکتب محفوظات طوطی وار تبدیل کرده است. در این محیط ها بجای آنکه به کودکان و نسل جوان کمک شود تا خود و جهان پیرامون خود را آنچنان که هست بشناسند، دانش آموزان وادار می گردند که مغزشان از مقدار زیادی معلومات غیر لازم، زائد و تحریف شده انباشته گردد. در مدارس ایران بجای آنکه آخرین دستاوردهای علمی در امر آموزش مورد استفاده قرار گیرد و دانش آموزان از آخرین داده های فرهنگی که سیر تکامل بشری آن را بوجود آورده است اطلاع یابند، حجم سنگینی از خرافات مذهبی به خورد آنان داده می شود.

دانش آموزان از همان سالهای اول تحصیل و مدرسه باید فن نماز خواندن و روزه گرفتن را بیاموزند و با پند و اندرزها و اخلاقیات پیامبران و امامان آشنایی یابند. دختران باید یاد بگیرند که چگونه به جنس دوم بودن، بی حقوقی مطلق و موقعیت فرودستی که “کتاب آسمانی”، برایشان ارزانی داشته است عادت بگیرند. باید بیاموزند که چگونه زیر چادر و مقنعه تار مویشان را بپوشانند. تیزهوشترین و با استعدادترین دانش آموزان باید به حافظین قرآن تبدیل شوند.

در مدارس ایران کتابها و متون ادبی بی توجه به خلاقیت های فردی، ذوقی و هنری دانش آموزان از مطالب دینی و اخلاقی پر شده اند و اساسا به وسیله ای برای ترویج خرافات تبدیل شده اند. محتوی این کتاب ها به مسائل و نیازهای جوانان هیچ توجهی ندارد. دانش آموزان برای احراز نمره قبولی و راه یافتن به کلاس های بالاتر، مطالب را طوطی وار حفظ می کنند، بدون اینکه جذابیتی برای آنها داشته باشد و بدون اینکه ذوق ادبی را در آنها برانگیزد. کتابهای تاریخ نه تنها دانش آموزان را با تاریخ واقعی تکامل جامعه آشنا نمی کنند بلکه با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن وقایع تاریخی و پرداختن یکجانبه به شخصیت های تاریخی بدون توجه به زمینه های اجتماعی که در آن ابراز وجود کرده اند، دانش آموزان را به دور از هرگونه واقع نگری بار می آورند و هرگونه میل به مطالعه و تحقیق در زمینه مسائل، رویدادها و حوادث تاریخی را از بین می برند.آموزش زبانها خارجی در غیاب الگوها و روش های تدریس مناسب و در اثر نبود امکانات و تسهیلات لازم به امری شاق و طاقت فرسا تبدیل شده است.

علاوه براین روش های تدریس هم غیر علمی و به دور از دست آوردهای نوین در امر آموزش و پرورش هستند. به عنوان مثال تحقیقات روانشناسی نشان می دهد که جوانان برای پرورش قوای عقلانی خود به یک محیط کار جمعی برای پژوهش و کاوش در مسائل تجربی علمی و به بحث مشترک و گروهی نیازمند هستند. آنها باید ضمن پرورش علمی و فنی، آزادانه مفاهیم و تصورات ذهنی خود را بسازند و با دست های خود پاره ای از مناسبات و مفروضات علمی را که در ذهنشان بوجود می آید مورد تجربه و آزمایش قرار دهند. اما در مدارس ایران به علت تراکم زیاد دانش آموزان در کلاس ها، نبود وقت کافی و نبود آزمایشگاه ،کارگاه و وسائل کمک آموزشی،  معلم به تنهائی به محور همه آموزشها تبدیل شده است. چنین روش هایی فرصت و مجال پژوهش دسته جمعی و تبادل نظر و مشارکت در زمینه های مختلف را از دانش آموزان سلب می کند و دانش آموزان مجبورند استعداد خود را در حفظ کردن طوطی وار آنچه معلم به زبان می آورد نشان دهند.

در مدارس ایران از یک طرف به دلیل حجم زیاد کتابهای درسی، کمبود وقت و تراکم دانش آموزان و از طرف دیگر به دلیل عدم تسلط همه جانبه معلمین در بحث های مورد نظر، دانش آموزان فرصت و حق مشارکت و اظهار نظر پیدا نمی کنند. این شیوه تدریس مانع رشد و بروز خلاقیت های شاگردان شده و کلاس های درس را به محیطی خسته کننده تبدیل کرده است. روشن است در فضایی آکنده از مسائل بی ربط به زندگی و مشغله های واقعی دانش آموزان، کلاس درس و مدرسه جذابیت خود را برای دانش آموزان از دست می دهد و به محیطی خسته کننده و ملال آور تبدیل می شود. آنگاه که کلاس های درس به محیطی یکنواخت و ملال آور تبدیل شوند، واکنش های طبیعی دانش آموزان گاهااز جانب معلم با ناسزاها و تنبیه های بدنی و ناسزاگویی بیشترین لطمه را به شخصیت کودکان و جوانان وارد می آورد. هنگامیکه معلمان از حاصل و نتیجه تدریس خود در کلاس خرسند نیستند و یا نگران آنند که شاگردان آنچه را یاد گرفته اند فراموش کنند، تکالیف سنگینی را بر دوش شاگردان خود می نهند تا در خانه آن را انجام دهند. این روش که بسیار هم معمول است دانش آموز را از درس و مدرسه می راند.

از آن گذشته در سیستم آموزشی ایران به ورزش و پرورش جسمی و نقش سازنده آن در مورد کودکان و جوانان توجه جدی نمی شود. کودکان و نوجوانان به علت نبود مکانهای مناسب در سطح شهر و یا روستا و همچنین به دلیل زندگی کردن در آپارتمان ها و خانه های کوچک و شلوغ مکانی برای ورزش و بازی کردن ندارند. فضاهای تنگ مدرسه ها هم اصلا چنین فرصتی را به دانش آموزان نمی دهد.
در این شرایط تنها با به میدان آمدن نیروی عظیم دانش آموزان و دانشجویان، معلمان و استادان مبارز و با پیوند دادن مبارزات آنان با مبارزه کارگران و دیگر بخشهای معترض جامعه می توان تلاش جمهوری اسلامی برای تسلط بر فضای آموزشی را در ابعاد اجتماعی خنثی نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *