مانورهای فریبکارانه و آینده سیاسی ایران

یکشنبه – ۲ تیر – ۱۳۹۸ , ۲۳ – ۰۶ – ۲۰۱۹

 

تنش در روابط جمهوری اسلامی و آمریکا ادامه دارد. میانجی ها می آیند و می روند. دستگاههای تبلیغاتی از هرسو آشکارا به شعور و آگاهی انسان اهانت می می کنند. ریاکاری و دروغگوئی، مانور و فریب تحت عنوان ” تلاشهای دیپلماتیک برای حل مسالمت آمیز بحران ” به خورد افکار عمومی داده می شود. ترامپ از جمهوری اسلامی به خاطر اینکه بین هواپیمای بدون سرنشین و هواپیمای سرنشین دار اولی را برای ساقط کردن انتخاب کرده است، تشکر می کند! خبر نگرانی ترامپ برای جان پاسداران ایرانی که قرار بوده است در حمله هوائی آمریکا کشته شوند، از کاخ سفید درز داده می شود و عنوان اصلی روزنامه های جهان را به خود اختصاص می دهد. به جمهوری اسلامی امکان داده می شود تا “توان تکنولوژی نظامی” خود را برخ دیگران بکشد. و وانمود می شود که گویا این ” قدرت نمائی” برای بهبود موقعیت جمهوری اسلامی در مذاکرات آتی ضروری بوده است. در واقع همه طرفها به هم دروغ می گویند. همه دست همدیگر را خوانده اند و با بازی معروف: ” کی بود کی بود من نبودم”، افکار عمومی را مشغول می کنند، تا در پس پرده آنچه را که لازم می دانند، اگر جنگ است یا مذاکره و یا اگر نه جنگ و نه مذاکره، هر چه هست را دور از چشم مردم تدارک ببینند. اما “حقیقت تاب مستوری ندارد” و در پس گردوخاکی که از هر سو به پا شده است خود را آشکار خواهد ساخت.

اول، جمهوری اسلامی زیر فشارهای اقتصادی، نه راه پیش دارد و نه راه پس. “مقاومت” در این زمینه دروغی بیش نیست. کدام مقاومت؟ جان مردم را که به لب رسانده اند. توان نظامی رژیم ایران در مقابل قدرت نظامی و تکنولوژی آمریکا حرفی برای گفتن ندارد. پرتاب یگ گلوله خمپاره به طرف سفارت آمریکا در بغداد که به فاصله یک کیلومتر از هدف تعیین شده فرود آمد ، حاوی هیچ پیامی جز نمایش زبونی و نبودن جسارت عمل در این زمینه نبود . حرکتی که حتی آن شب سفیر آمریکا در عراق را از خواب هم بیدار نکرد. در مذاکرات محتومی که در راه است، توان نظامی جمهوری اسلامی در معامله جائی ندارد و تنها خاصیت آن هموار کردن راه برای سیاستی است که آنرا “سازش آبرومندانه” نام نهاده اند. مانورهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی هم سبک سرانه تر از آن هستند که کمکی به بهبود موقعیت رژیم در این جدال باشند. تعیین ضرب الاجل برای خروج از برجام یکی از آن موارد است. دولتهای اروپائی جواب خود را داه اند و اعلام کرده اند که نقض تعهدات برجام از جانب جمهوری اسلامی از نظر آنها غیرقابل قبول است. بنابراین در حالیکه نفس طرح مسئله، به عنوان یک گران فروشی، با وضع آشفته اقتصادی کنونی برای جمهوری اسلامی به معنی هیچ اقدام خاصی نیست، اما جبهه دولتهای اروپائی و آمریکا را بر علیه رژیم ایران به هم نزدیکتر خواهد ساخت. از این هم بدون پایه تر این است که گویا جمهوری اسلامی منتظر نتیجه انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا است و امیدوار است که ترامپ انتخاب نشود و توافق برجام به سرجای اولش برگردد. اولا، همه میدانند که فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی ویرانگر تر آن است که رژیم بتواند تا انتخابات آتی آمریکا زیر بار فشار آن دوام بیاورد. ثانیا معلوم هم نیست که نتایج آن انتخابات الزاما مطلوب جمهوری اسلامی باشد. تلاش برای بازکردن جای پا در شکاف بین دولتهای چین و روسیه با آمریکا هم، برای جمهوری اسلامی بدون نتیجه خواهد ماند. هر دوی این ابر قدرت به رژیم ایران گوشزد کرده اند که در رابطه با مجازاتهای اقتصادی آمریکا از دست آنها کاری بر نمی آید. تهدید به بستن تنگه هرمز هم بی مایه تر از آن است که کسی آنرا جدی بگیرد. با توجه به همه اینها، جمهوری اسلامی چاره ای جز دادن امتیازاتی جدی در همه زمینه هائی که آمریکا خواهان آن است نخواهد داشت. مذاکره مستقیم یا غیر مستقیم باشد، پنهانی باشد یا آشکار، نمی تواند به نتیجه ای جز سر افکندگی جمهوری اسلامی منجر شود و این جام زهری است که رژیم دیر یا زود آنرا خواهد نوشید.

دوم ، دروغ گفتن و داستان سرائی دولت آمریکا نیز در این زمینه دست کمی از جمهوری اسلامی ندارد. ترامپ گویا از شدت احساس مسئولیت نسبت به حفظ جان انسانها چند شب پیش فرمان حمله خود را پس گرفته است. گویا بمبهائی که در افغانستان و سوریه و یمن و لیبی و عراق از جانب آمریکا و هم پیمانانش بر سر مردم بیدفاع این کشورها فرود می آمدند و همراه با مخالفان آمریکا، هزاران کودک و پیر و جوان را هم به خاک و خون می کشیدند، فراموش شده است؟ یا اینکه گویا دولت آمریکا منتظر تامین یک “اجماع بین المللی”، برای حمله به رژیم ایران است. پیشینه آمریکا در دوره رئیس جمهورهای مختلف نشان می دهد که وقتی در مراجع اصلی تصمیم گیرنده در آمریکا سیاستی اولویت پیدا کرد، نه فقط منتظر اجماع بین المللی بلکه برای اجرای آن حتی منتظر اجماع داخلی هم نخواهند ماند.

سوم ، انگیزه ها و محرک های واقعی در مناسبات آمریکا و جمهوری اسلامی را باید در جایی دیگری و در ماورای این مانورها و فریبکاریها جستجو کرد. سیاست گذاران کلان در آمریکا به این می اندیشند که اگر جنگی درگیر شود و جمهوری اسلامی از آن جان سالم به در نبرد، چه بر سر آیران آینده خواهد آمد؟ سیاستمداران آمریکا نه اکنون به لیبرالهای طرفدار غرب اعتماد می کنند و نه ۴۰ سال پیش در جریان سقوط رژیم شاه به آنها اعتمادی داشتند، تا سکان این کشور از لحاظ ژئوپولتیک حساس را، به آنها بسپارند. مغازله جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا با مجاهدین خلق، مصداق “نشان دادن گربه زیر عبا به موشهاست” و مانوری بیش از فشار آوردن بر جمهوری اسلامی برای کسب امتیاز نیست. در چنین شرایطی بهترین گزینه برای آمریکا سرکشیدن جام زهر از جانب همین حاکمیت فعلی و سازش با آن است. شاید این واقعیت عجیب به نظر برسد که دولت آمریکا همانند اصلاح طلبان حکومتی نگران آینده جمهوری اسلامی است. از اینرو انتخاب بعدی آمریکا بعد از این حاکمیت فعلی، اصلاح طلبان حکومتی خواهند بود. نشانه های اولیه حاکی از آن است که پاسداران را تروریست نامیدند، تا راه به قدرت رسیدن اصلاح طلبان را هموار کنند. دولت آمریکا اگر اراده کسب قدرت سیاسی ایران را در این جناح مشاهده کند، در صورت لزوم از واردکردن ضرباتی به سپاه پاسدارن برای هموار کردن راه آنها تردید نخواهد کرد و البته اینبار نگران شمار کشته هایشان هم نخواهد بود. پیامهائی که این روزها از جانب اصلاح طلبان به واشنگتن می رسد، نشان میدهد که آنها هم متوجه این ظرفیت خود برای دولت آمریکا شده اند.

چهارم، اما در این میانه سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی هم، آلترناتیوی است که کسی نمیتواند آنرا از قلم بیاندازد. این بده و بستان ها و این توطئه ها به آسانی نمیتوانند از بالای سر مردم در جامعه ایران عبور کنند. این جامعه آنچنان ساکت و بی تفاوت نیست که ارتجاع و جناح های مختلف بورژوازی داخلی و امپریالیسم ، بتوانند به سادگی از بالای سر دهها ملیون انسانی که تشنه رفاه، آزادی و برابری، هستند عبور کنند و هر سیاستی و هر بدیلی را بر آنها تحمیل نمایند. خیزش غیر قابل کنترل این مردم نیز از دغدغه های جدی و مشترک سیاست گذاران آمریکا و رهبران جمهوری اسلامی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *