پنجم دیماه را به یاد روز همۀ قربانیان رژیم تبدیل کنیم

خانواده های داغدار چهار دهه کشت و کشتار رژیم و بویژه کشتار آبانماه، بسیاری از تشکلها و فعالین کارگری، زنان، دانشجویان، فرهنگیان، بازنشستگان و فعالین مدنی با انتشار بیانیه و فراخوان، پنجم دیماه را به مثابه یادروز این قربانیان اعلام کرده اند. این روز را باید به روز دادخواهی همۀ آنهائیکه در چهار دهه گذشته قربانی سرکوبگریهای رژِیم گشته اند، همۀ آنهائی که در زندانها زخم شلاق های فرود آمده بر بدنشان را تحمل کردند، همۀ آنهائیکه خارج از زندانها دسترنج حقیرشان به غارت رفت، به روز دادخواهی زنانی که سنگسار شدند و به روز دادخواهی کودکانی که تمام شادابی کودکی و نوجوانیشان در چهارراه ها و کارگاهها به بهای ناچیزی به فروش رفت، تبدیل کنیم.

کشتار آبانماه و به بند کشیده شدن هزاران نفر، یکبار دیگر خاطرۀ تابستان شصت و سالهای بعد از آن را از ذهنیت تاریخی جامعه  بیرون کشیده و به وسط میدان آورد. آن نسلی که آن سالهای وحشت و اضطراب را زندگی کرد، خوب به خاطر دارد که چگونه پاسداران جهل و جنایت در خیابانها به شکار جوانان میپرداختند. چگونه احکام اعدام و تیربارانهای فله ای صادر میشد. حافظۀ تاریخی جامعه به یاد دارد که ضد انقلاب برآمده از انقلاب چگونه از فرزندان انقلاب انتقام میکشید. هر جنبنده ای که در مقابل تثبیت و بازسازی نظم غارتگرانۀ گذشته و این بار به دست حاملین عقب مانده ترین ایدئولوژی، از خود مقاومت نشان میداد، باید سلاخی میشد. خانواده های داغدار حتی نشانی از عزیزانشان دریافت نمیکردند. مادران و پدران در فقدان فرزاندانشان حتی نمیدانستند کدام خاکریز را باید جستجو کنند. زنان و مردان در فقدان همسرانشان نمیدانستند جواب کودکان خردسالشان را چه بدهند. بسیاری ازاین داغداران تنها زمانی که آخرین تکه های لباس عزیزانشان را تحویلشان میدادند و یا هزینۀ تیرهای شلیک شده بر بدن نزدیکانشان را باید میپرداختند، تازه میفهمیدند که عزیزانشان را از دست داده اند. بازماندگان، در گورهای بی نام و نشان به دنبال یافتن نشانی از مادران، پدران، همسران، جوانان و نوجوانان خود بودند.  و باید سالها میگذشت که به همت آنانی که از آن نسل کشی جان سالم به در برده  و خاطرات جانگاه خود را به بازگو نشستند، جامعه بداند که کدام تهاجم وحشیانه و فاشیستی را بر او سازمان داده بودند.

اکنون اما جامعۀ ایران دیگرجامعۀ سالهای خونین دهه شصت نیست که در خفا و درون سیاهچالها فرزندان مردم را سر به نیست کرد و در گورهای بدون نام و نشان به خاک سپرد. اکنون مردم جنازۀ عزیزانشان را بر دوش گرفته و در خیابانها و میادین شهر میگردانند که همگان خبرجنایت را بشنوند تا هیچکس نتواند بگوید که ندیدیم، نمیدانستیم و نشنیدیم. اکنون دیگر نمیتوان به بند کشیده شدگان را در زیر ضربات زنجیر و شلاق واداشت که به اصطلاح اعتراف کنند که عامل بیگانه بوده اند. اکنون زمانی که شکنجه شدگان به یمن پایداری خود و مدافعانشان آزاد میشوند، طاس رسوائی رژیم را بر سر هر کوی و برزن جار میزنند و جامعه نیز مهر باطل بر این به اصطلاح مستندات میزند. این جامعه اکنون اعتصابات قهرمانانه هفت تپه و فولاد اهواز را دیده است، جائیکه شعار نان، کار، آزادی، ادارۀ شورائی داده شد، این جامعه اعتصابات چند هفته ای هپکو و آذرآب را دیده است، جائیکه کارگران در مقابل یورش نیروهای سرکوب رژیم مقاومت کرده و فریاد زدند “نه شلاق، نه زندان، دیگر اثر ندارد”.  این جامعه اعتصاب کارگران راه آهن، کارگران پتروشیمی ها و هزاران تحرک کارگری را در طول یکسال گذشته تجربه کرده است، دراین جامعه زنان شجاعی برفراز سکوها حجاب بر زمین افکنده و در متروها برای مردم از هشت مارس روز رزم جهانی زنان صحبت کرده اند، این جامعه دانشجویان را در شانزدهم آذر دیده است که فریاد زدند “از هفت تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان – سفره ما غارت شد، آبانماه خونین شد – فقر، کشتار، گرانی، مردم شدن قربانی – سرکوب پایان راه نیست، مقاومت زندگی است – کارگر، معلم، دانشجو، اتحاد اتحاد اتحاد” این جامعه، بازنشستگان را دیده است که درهمین دو روز پیش در مقابل مجلس رژیم فریاد زدند ” تا حق خود نگیریم، از پای نمی نشینیم – نان، درمان، معیشت، حق مسلم ماست” .

این جامعه نسلی جدید، آگاه و شجاعی از فعالین و رهبران کارگری، از مدافعین رادیکال جنبش زنان، از معلمان عدالتخواه از مدافعین محیط زیست و حقوق کودک، از رهبران رادیکال و انقلابی دانشجوئی را دیده است. این جامعه از خیزش دیماه به این سو گام های عظیمی به سوی تعیین تکلیف نهائی با رژیم برداشته است. زمانی که مردم در خیابانها فریاد مرگ بر دیکتاتور سر میدهند در اینصورت چه کسی میتواند مدعی شود که یک گسست تاریخی بین مردم و رژیم بوجود نیآمده است. این جامعه دیگر جامعه مبارزات تدافعی نیست، جامعه خیزشها و شورشهای تعرضی است. اینجا و اکنون بازیگران صحنه نبرد سمبل های رژیم  یعنی، حوزه ها، فرمانداریها، پاسگاهها و بانک ها را به آتش میکشند اگر برخی از اینها سمبل حاکمیت سیاسی و ایدئولوژیک این رژیم است، آن دیگری سمبل آن مناسبات اقتصادی غارتگر است که رژیم پاسدار آن میباشد. اکنون دیگر این مردم  برای مطالبۀ  “رأی من کو” به خیابانها نمی آیند، اکنون ایجاد رعب و وحشت از جانب رژیم کارائی خود را از دست داده است. این مردم در مقیاس وسیعی از همه گفتمانها، شعارها و پندارهائی که مهر گذشته بر پیشانی دارند، عبور کرده است. اکنون این گرسنگان، این حاشیه نشینان و این خلع یدشدگانند که مهر خود را بر هر خیزشی و بر هر شورشی میزنند و اکنون در دل همۀ این تحولات داغداران این جامعه برآنند که پنجم دیماه را به یاد روز همۀ قربانیان چهار دهۀ سرکوبگری رژیم تبدیل کنند.

ادعانامۀ آنان ادعانامۀ میلیونها انسانی است که در این چهار دهه قربانی شده اند، ادعانامۀ آنان ادعانامۀ کارگران به گلوله بستۀ مس سرچشمه، کارگران به بند کشیده شدۀ هفت تپه  وفولاد، کارگران شلاق خوردۀ هپکو و آذرآب، ادعانامۀ دانشجویان و معلمین به بند کشیده شده و بازنشستگان به فقر نشسته، ادعانامۀ کولبران تیر خورده و یخ بسته در کوهستانهای کردستان که جان برای نان دادند، ادعانامۀ زنان سنگسار شده و بالاخره شادابی نابود شدۀ کودکان کار و خیابان است و همه اینان داغداران نابودی خود و عزیزانشان هستند و درست از این منظر پنجم دیماه باید روز بیان ادعانامۀ همۀ این میلیونها انسان و روز به خیابان آمدن همۀ این داغدیدگان باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *