کارنامه “تروریسم دولتی” در برابر “تروریسم اسلامی”، ۱۹ سال پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱

روز یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱، مرگبارترین و بزرگترین عملیات «تروریستی» تاریخ در خاک ایالات متحده بوقوع پیوست. رویدادی که پیامدهای سیاسی، نظامی و اقتصادی آن، به نقطه عطفی در تاریخ جهان معاصر تبدیل شد. صبح روز ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، ابتدا دو هواپیمای مسافربری با فاصله ۱۵ دقیقه از همدیگر به برجهای دوقلوی “مرکز تجارت جهانی” در شهر نیویورک برخورد کردند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمان ها حضور داشتند، کشته شدند. هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به طور کامل ویران شدند و آسیب های زیادی به ساختمانهای پیرامون نیز وارد شد. سپس هواپیمای سوم نیز ۳۰ دقیقه پس از هواپیمای دوم به ساختمان “پنتاگون”، مرکز وزارت دفاع آمریکا برخورد کرد. هواپیمای چهارم نیز که بخشی از این نقشه تروریستی بود، در در ایالت پنسیلوانیا، بدون برخورد با ساختمانی سرنگون شد. ظاهراً هواپیماربایان این هواپیما را به سمت واشنگتن هدایت می کرده اند. هیچکدام از مسافران چهار پرواز زنده نماندند. کشته شدگان این رویدادها در مجموع حدود۳۰۰۰ نفر بودند. هواپیماربایان را ۱۵ تبعه عربستان سعودی، ۲ تبعه امارات عربی متحده، یک تبعه مصر و یک تبعه لبنان تشکیل می‌دادند. و همگی عضو سازمان اسلام گرای افراطی القاعده بودند.۱۹ سال پس از رویدادهای روز ۱۱ سپتامبر هنوز گوشه هائی از این نقشه تروریستی بی نظیر در تاریخ جهان ناروشن مانده است. طی این سالها صدها جلد کتاب و مقاله در مورد این رویداد و تاثیر آن بر جهان نوشته شده است. با این همه هنوز از یک گزارش ۲۸ صفحه ای در مورد نقش دولت عربستان سعودی در حوادث ۱۱ سپتامبر سخن گفته میشود و دولت آمریکا بنا به مصالح اقتصادی و سیاسی خود، حقایقی را در این مورد از افکار عمومی پنهان می کند.

بعد از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ دولت آمریکا ابتدا به افغانستان تحت کنترل طالبان ، که یکی از مراکز القاعده در این کشور قرار داشت حمله کرد و در سال ۲۰۰۳ کشور عراق را بدون اینکه هیچ نشانه ای از ارتباط خاصی بین دولت عراق و حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر وجود داشته باشد،  مورد حمله قرار داد. اشغال عراق نه تنها امنیت را برای منطقه به ارمغان نیاورد بلکه زمینه ساز پیدایش گروه های افراطی اسلام گرا از جمله گروه داعش در عراق و سوریه شد. جنگ مذهبی شیعه و سنی را به راه انداخت که جان چند صد هزار از مردم این کشور را گرفت. برای خود ارتش آمریکا هم بیش از ۴ هزار کشته و ۵۰ هزار معلول جنگی و ۳۰۰۰ میلیارد دلار هزینه به جای گذاشت.

واقعه ۱۱ سپتامبر در همان حال که یک فاجعه انسانی بود، آغازگر دوران جدیدی در مناسبات بین المللی و سیاست جهانی بود. ۱۱ سپتامبر به دوره ده ساله ناروشنی در توازن قوای جهانی بین ابرقدرتها در رهبری بر جهان بعد از جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پایان داد. ۱۱ سپتامبر به دولت آمریکا این بهانه و امکان را داد که اگر به دلیل افول قدرت اقتصادی اش نتوانسه بود رهبری خود را بر جهان بعد از جنگ سرد تامین کند، این بار با اتکا به قدر قدرتی نظامی اهداف خود را تعقیب نماید. از اینرو حملات تروریستی یازده سپتامبر۲۰۰۱ فرصتی برای آغاز یک رشته دخالتهای مستقیم نظامی امریکا در نقاط مختلف جهان بود. اما این دخالتها در مناطق بحرانی جهان، به یک وضعیت باثبات سیاسی منجر نشد. بلکه بسیاری از کارشناسان اقتصادی جهان سرمایه داری آنرا زمینه ساز بحران اقتصادی جهانی سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ دانستند. ادعاهایی نظیر، “دخالتهای بشر دوستانه”، “دموکراسی در خاورمیانه بزرگ”، “جنگ ضد تروریسم”، همه اینها که به عنوان توجیه حمله آمریکا به کشورهای مختلف از جانب بلندگوهای تبلیغاتی آمریکا عنوان می شد، بسیار زود، همچون حباب ترکیدند. دخالت های نظامی آمریکا در هیچ نقطه ای از جهان و از جمله در کشورهای عراق و افغانستان، نه تنها امنیت و ثبات و دموکراسی را با خود به همراه نیاورد، نه تنها به نابودی تروریسم منجر نشد، بلکه تضادها و رویارویی های محلی و منطقه ای را تشدید کرد و زمینه های عینی رشد جریانهای تروریست را تقویت نمود. صدها برابر قربانیان بیگناهی که بوسیله تروریسم اسلامی در روز  ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا به خون غلتیدند، در کمپین تروریسم دولتی آمریکا و متحدینش،به نام مبارزه با تروریسم  در عراق و افغانستان و جاهای دیگر بویژه از طریق بمبارانهای کور، از بین رفتند. ۱۹ سال پس از حمله آمریکا به افغانستان، طالبان هنوز کنترل بخشهای بزرگی از این کشور را در دست دارد و بحث بر سر گفتگو و سازش با این جریان ضد بشری در جریان است. کوشش های دولت آمریکا برای ایجاد “نظم نوین جهانی” با اتکای قدرت نظامی ناکام ماند. قدرت های محلی سیاست تبعیت بدون چون چرا از سیاستهای آمریکا را کنار گذاشتند. چند قطبی بودن آرایش سیاسی جهان سرمایه داری بدنبال ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و رویدادهای متعاقب آن تثبیت شد. اما با همه اینها، جهان هنوز برای ساکنان آن هم از سوی “تروریسم دولتها” و هم از سوی “تروریسم گروه ها”، به شدت نا امن است . این نا امنی ریشه در بقای نظام ظالمانه ای دارد که عمر تاریخی آن به سر رسیده است و در غروب حیات رو به افول خود همچنان از انسانها قربانی می گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *