کشته شدن قاسم سلیمانی، بهانه ای برای حفظ فضای جنگی در منطقه

ساعت یک بامداد روز جمعه ۱۳دی قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس رژیم همراه با ۱۱تن دیگر در یک حمله هوایی پهبادی با شلیک سه راکت از جانب نیروهای آمریکایی در نزدیکی یک پست بازرسی فرودگاه بغداد کشته شد. او که نصف شب از لبنان با یک هواپیمای خطوط هوایی سوریه همراه چند تن دیگر از جمله یکی از مسولان نظامی حزب الله لبنان بی سرو صدا به بغداد وارد شده بود از جانب ابو مهدی مهندس معاون فرمانده حشد شعبی مورد استقبال قرار گرفته بود. در جریان این حمله همه سرنشینان ماشینهای حامل آنها کشته شدند. در این حمله علاوه بر قاسم سلیمانی و داماد او، ابو مهدی مهندس، محمد رضا جابری مدیر روابط عمومی حشد شعبی، داماد عماد مغنیه، حیدرعلی مسئول لجستیکی حشد شعبی، و پنج نفر دیگر از افراد حشد شعبی و نظامی نیز کشته شدند. بسیاری از تحلیلگران، عملیات کشته شدن قاسم سلیمانی را نشانه وجود حفره های امنیتی در درون خود نظام اسلامی و در نیروهای وابسته عراقیش می‌دانند که حضور او را لو داده اند.

قاسم سلیمانی یکی از فرماندهان جنایتکار سپاه پاسداران بود که دستش به خون هزاران انسان در ایران و کشورهای منطقه آغشته بود. اولین نقش نظامی او در کشتار مردم کردستان در سال ۱۳۵۸ بود که به آن افتخار هم می کرد. او در کشتار دانشجویان در کوی دانشگاه  در سال۷۸در زمره آن دسته از فرماندهان سپاه بود که خاتمی را به خاطر کشتار اندک دانشجویان مورد انتقاد قرار داده بود که چرا بیشتر نکشته. او از دیدگاه توده های مردم ستمدیده عراق که سه ماه است علیه دزدی و فساد هیأت حاکمه و احزاب متمایل به جمهوری اسلامی دست به مبارزه‌ای قاطعانه زده‌اند و به خیابانها آمده اند، منفور و دشمن به حساب می‌آمد و در تظاهراتهای خود علیه او شعار می‌دادند و عکسش را به آتش می کشیدند.قاسم سلیمانی در سوریه و لبنان و یمن و افغانستان و جاهای دیگر نیز با تشکیل و تسلیح و تأمین هزینه‌های همه جانبه گروهها مسلح اسلامی از جیب مردم ایران و بکار گیری آنها در جهت اهداف توسعه طلبانه از طریق ترور و انفجار و جنگ افروزی نقش مؤثری برای رژیم داشت. او با دخالت در امور سیاسی و تحمیل مهره‌های وابسته به رژیم در ساختار قدرت حاکمه آن کشورها نیز علیه حق حاکمیت مردم آن کشورها به تقویت جریانات ضد مردمی و ارتجاعی نقش اساسی داشت و تلاش می نمود تا استراتژی بقای رژیم از طریق نفوذ منطقه ای و ایجاد هلال شیعی را تحکیم بخشد. او برای پیشبرد این سیاستتها از امکانات اداری و نهادهای مذهبی و بودجه مالی و نظامی فراوان و بی حساب و کتابی برخوردار بود.

با کشته شدن سلیمانی شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی صبح روز جمعه تشکیل جلسه اضطراری داد و شخص خامنه ای نیز در آن شرکت نمود. شرکت خامنه ای در جلسات این شورا سابقه نداشته است. اما حضور وی در آن جلسه نشانه حساسیت و نگرانی شدید جمهوری اسلامی از شرایط کنونی رژیم می باشد. زیرا در شرایطی که جمهوری اسلامی به لحاظ اقتصادی در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است، از نظر نظامی و اطلاعاتی توانایی رژیم صرفنظر از هیاهو و ادعاهای بی‌پایه بعضی از کارگزاران، به هیچ وجه با آمریکا قابل مقایسه نمی باشد. به لحاظ بین‌المللی نیز رژیم در انزویی قرار گرفته که حتی ابرقدرتهای روسیه و چین نیز که هفته گدشته با رژیم ایران مانور دریایی برگزار کرده بودند، در مقابل  کشته شدن قاسم سلیمانی تنها به نصیحت و توصیه به جمهوری اسلامی به خویشتن داری اکتفا کردند. اما مهمتر از این فاکتورها رژیم در میان توده های مردم عراق و دیگر کشورهای منطقه به عنوان عامل گسترش دزدی و فساد و نا امنی دستش روشده و مورد نفرت و انزجار است. جمهوری اسلامی در میان مردم ایران نیز کارنامه ۴۰ساله ا‌یی از  فقر و بیکاری و به فساد کشاندن و کشتار و شکنجه مردم ایران را زیر بغل دارد و در موقعیت بسیار ضعیفی قرار گرفته است. در چنین اوضاعی جمهوری اسلامی تلاش می‌کند شرایطی ایجاد شود که بدون آبروریزی روند عقب نشینی و تسلیم در برابر آمریکا و مذاکره را که مدتهاست در پیش گرفته ادامه دهد.

از آخرین دخالتهای جنایتکارانه قاسم سلیمانی، در امور عراق و لبنان در جهت خاموش ساختن اعتراضات مردم علیه فقر و بیکاری و علیه دزدی و فساد هیأت حاکمه آن کشورها بود. تا کنون بیش از ۵۰۰ نفر از مردم معترض عراق با شلیک مستقیم و ربودن و سر به نیست کردن فعالین اعتراضات توده‌ای توسط نیروهای مسلح گروههای شیعه وابسته به جمهوری اسلامی جانباخته اند و هزاران نفر نیز زخمی شده اند. فشار بر هیأت حاکمه این کشورها برای تحمیل یک مهره  وابسته به نیروهای شیعه طرفدار جمهوری اسلامی به عنوان نخست وزیر در عراق و لبنان بخشی از اهداف آن بود که با اعتراض و مقاومت توده های مردم این کشورها مواجه شده است.

اکنون در این مبارزات توازن قوا در ایران و سطح منطقه به نفع مبارزات توده های مردم و به ضرر جمهوری اسلامی تغیر یافته است. با مرگ قاسم سلیمانی یک پای جمهوری اسلامی و امید خامنه ای خواهد لنگید و رژیم بیشتر ضربه‌ پذیر و تضعیف خواهد شد. اما جمهوری اسلامی کما کان تلاش می‌کند تا با حفظ فضای جنگی و به بهانه آن به هر شکلی توده های مردم ایران و عراق را از خواست و مطالبات خود منصرف کند و توجه افکار عمومی را از ادامه مبارزه برای تحقق آنها منحرف نماید. اما این امید را نیز با خود به گور خواهد برد. مردم به پا خواسته در این کشورها ماهیت فاسد و جنایتبار این رژیم ضد بشری را بیش از بیش تجربه کرده‌اند و نسبت به ماهیت و اهداف و سیاستهای ضد انسانی آمریکا و دیگر قدرتهای سرمایه داری نیز توهمی ندارند. کشمکش جمهوری اسلامی با آمریکا به مردم ستمدیده ربطی ندارد و امر آنها نیست تا علیه یکی در کنار دیگری قرار گیرند. بدون شک برای مردم کارگر و زحمتکش ایران نیز تأثیری در پیگیری مطالبات شان نخواهد داشت و به مبارزات خود تا تحقق آن آهداف که از مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی می‌گذرد، ادامه خواهند داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *