گزارش برگزاری پلنوم هشتم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (ژانویه ۲۰۲۰) بخش دوم

گزارش کمیته اجرائی و مباحث نشست وسیع کمیته مرکزی حزب به چرخه جدیدی از خیزش های توده ای و انقلابی به عنوان یکی از مهمترین روندهای جاری در جهان پرداخت. در همین ماهها و هفته های اخیر ما شاهد، قیام ها، خیزش های توده ای گسترده در شیلی، اکوادور، کلمبیا، پورتوریکو، هائیتی، گینه، قزاقستان، الجزایر، سودان، عراق، ایران و کاتالونیا بوده ایم. تظاهرات ها و اعتصاب عمومی و تداوم جنبش جلیقه زردها به بخشی از واقعیت سیاسی فرانسه تبدیل شده است و گسترش این نوع شورش ها به دیگر کشورهای اروپایی را به یک امر محتمل تبدیل کرده است. در کشورهای شمال آفریقا تلاش فرماندهان نظامی برای دست به دست کردن قدرت از بالا، نتوانسته جنبش های توده ای را کنترل نماید. در هند در همین ده روز اخیر بیش از ۲۵۰ میلیون کارگر و کارمند در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت و واگذاری شرکت ها و موسسات دولتی به بخش خصوصی بزرگترین اعتصاب تاریخ جهان را رقم زدند. از سوی دیگر در برابر اثرات ویرانگر نظام سرمایه داری بر محیط زیست ما شاهد یک جنبش عظیم در دفاع از محیط زیست هستیم که نسل جوان در آن نقش برجسته ای دارد و هر روزه ابعاد جهانی تری پیدا می کند. جنبشی که می خواهد محیط زیست را بهبود یافته به نسل های بعدی واگذار کند.
بعد از جنبش های توده ای علیه جهانی سازی نئولیبرالیستی در سال ۱۹۹۹ که جنبش سیاتل نقطه عطف آن بود، جنبش اشغال وال استریت در سال ۲۰۱۲ و اعتصابات گسترده کارگری در برخی از کشورهای اروپایی که پیامد سه، چهار سال بحران و ریاضت اقتصادی بودند و نقطه اوج آن در خیزش های توده ای در خاورمیانه و شمال آفریقا خود را نشان داد که دیکتاتورهای حاکم در تونس و مصر و لیبی را به زیر کشیدند و به سوریه، بحرین و یمن نیز گسترش پیدا کرد، خیزش های توده ای اخیر سومین چرخه اعتراضات توده ای در طی بیست سال گذشته هستند.
اگر چه در جهانی که بیش از ۴ میلیارد نفر به اینترنیت و شبکه های ارتباطی سیار دسترسی دارند، بسیاری بر این باورند که گسترش شبکه های ارتباطی و اجتماعی نقش عمده ای در همزمانی این اعتراضات و خیزش های توده ای دارند، با اینحال نیروی محرکه اصلی این خیزش های توده ای را باید در جای دیگری جستجو کرد. شورش های سال ۲۰۱۹ پیامد گسترش شهرنشینی در جهان، رشد کمی کارگران و مزدبگیران و تشدید فقر و فلاکت اقتصادی بوده است. از سال ۲۰۰۰ سهم شهری جمعیت جهانی از ۴۷ درصد به ۵۶ درصد افزایش یافته است و۱.۴ میلیارد نفر دیگر در مقایسه با دو دهه قبل در مناطق شهری زندگی می کنند.
بر اساس آمارها در حال حاضر حدود ۱.۸ میلیارد نفر در جهان مشغول کار دستمزدی هستند، یعنی طی دو دهه گذشته تاکنون جمعیت مزدبگیران ۶۰۰ میلیون نفر افزایش یافته است. از این رو نه تنها کمیت کارگران افزایش پیدا کرده بلکه بیش از گذشته در شهرها متمرکز شده اند. ترکیبی از کارگران و تهیدستان شهری نیروی محرکه چرخه فعلی شورش را تشکیل می دهند. فقط برای نمونه نیروی کار شهری در شیلی از۳.۷ میلیون نفر در سال ۱۹۹۰ به ۷.۳ میلیون در سال گذشته افزایش پیدا کرده است، اکوادور از ۳.۳ میلیون در سال ۲۰۰۰ به ۵.۱ میلیون نفر در سال ۲۰۱۸ رسیده است. در حالی که جمعیت کارگران بیشتر شده و شهر نشینی گسترش پیدا کرده قدرت تولیدی سرمایه داری، به لحاظ نسبی با رکود مواجه بوده است. رشد اقتصادی جهان در دوره رونق پس از جنگ دوم حدود ۵ درصد بود، اما این میزان در زمان بحرانهای دهه ۱۹۷۰ به حدود ۳ درصد کاهش یافت و اکنون به استثنای چین با ۶ درصد رشد اقتصادی در بقیه کشورهای پیشرفته سرمایه داری چیزی حدود ۲ تا ۲ و نیم در صد است.
درست در شرایطی که، شهرنشینی گسترش پیدا کرده و توقعات از زندگی بالا رفته، رکود سرمایه داری بیکاری را به یک معضل اجتماعی تبدیل کرده، بطوریکه در میان جوانان که نقش چشمگیری در این شورش های شهری دارند بیکاری از نرخ بالایی برخوردار است. در حالی که کمبود مسکن بیداد می کند، حاشیه نشینی گسترش یافته و در این مناطق حمل و نقل ناکافی و هزینه سرسام آور حمل و نقل عمومی، محیط های زیست آلوده و ناسالم و نبود خدمات شهری به مشکلات لاینحلی تبدیل شده اند.
بدین شرح، در حالی که مزدبگیران و فقرا فقیر و فقیر تر می شوند، ثروتمندان ثروتمند تر می شوند. اگر در سال ۲۰۱۵ بنا به گزارش آکسفام ۶۲ نفر از میلیاردرها ثروت معادل، ثروت۳.۶ میلیارد نفر از نیمه فقیر تر جمعیت جهان را در اختیار داشتند، در ژانویه ۲۰۱۷ همین مؤسسه خیریه اعلام کرد تنها ۸ نفر از ثروتمندان جهان، ثروتی معادل نیمه فقیرتر جمعیت دنیا را دارند. در واقع ثروت و دارائی نیمه فقیر جهان از سال ۲۰۱۰ تاکنون ۴۱ درصد کاهش یافته است. در خاورمیانه جایی که به کانون خیزش های توده ایی تبدیل شده است فاصله فقر و ثروت از این هم عمیق تر است. همه داده ها بیانگر آن است که بر متن بحران ساختاری سرمایه داری، گسترش بیکاری که به یک پدیده ساختاری تبدیل شده است و فقر و فلاکت و تعمیق شکاف بین فقر و ثروت، بر پائی خیزش های توده ای و انقلابی با پریودهای کوتاه به بخشی از واقعیات جهان امروز تبدیل شده اند. در جریان این خیزش های توده ای به دلیل تعرضات پی در پی بورژوازی و تضعیف سنگرهای سنتی قدرت طبقه کارگر، کارگران به رغم حضور غیر قابل انکارشان در این اعتراضات، اما نقش تعیین کننده در رهبری این اعتراضات نداشته اند. با این حال از آنجا که نقش کارگران در تولید اجتماعی به آنها قدرت جمعی در تقابل با سرمایه می بخشد، این موقعیت به ناگزیر کارگران را به سمت مبارزه جمعی سوق می دهد و در این روند به توانائی خود در تغییر وضعیت موجود و ضرورت سازمایابی آگاه می شوند. اگر چه موج اخیر خیزش های توده ای انقلاب اجتماعی را در افق خود قرار نداده اند، اما همین جنبش ها و خیزش های سیاسی توده ای زمینه را برای بیداری و آگاهی به ضرورت انقلاب اجتماعی را فراهم می آورد. در این روند اگر چه شکل گیری سازمانها و احزاب سوسیالیستی و انقلابی که ریشه در طبقه کارگر و درون جامعه داشته باشند ضرورت پیشروی مبارزه است اما این تنها شرط پیروزی انقلاب اجتماعی نیست، بلکه استراتژی و سیاست سوسیالیستی می تواند نقش تعیین کننده ای در پیشروی مبارزه سوسیالیستی و شکل گیری ارگانهای قدرت کارگران و به چالش کشیدن ساختارهای سرمایه داری داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *